|
در محل کارم دوستی می گفت: اون قدیمها کارگران شرکت با اتوبوس (معروف به ماز و یا کراز ـ بر وزن سواد) روزهای تعطیل به روستاهای خود می رفتند. در طول مسیر دراین اتوبوسهای قدیمی که اتفاقاً از جاده خاکی می رفت و سر وبدن همه را پر از خاک می کرد در همه پر بودند از نشاط و سر وصدا و شوخی و خنده. بچه ها پر بودند از سر و صدا و بازی. بزرگها هم با هم می گفتند و می خندیدند و خودتان خوب می دانید چه اوضاعی بوده است.... اما امروز هر کدام سوار بر سواری شخصی خودند و حتی تا روستا هم که می روند در طول مسیر کسی سخنی نمی گوید و اگر هم حرفی زده شود حرف از سیاست است و گرانی. حرف از پول است و پول. حرف از غیبت دیگران است و میزان ثروت دیگران. حرف از زرنگی دیگران است و نیرنگ بازی ها برای هم. اما ... دلیل آن را بنده تنها یک چیز می دانم و آنهم این است: "دروغ"
کوروش کبیر گفته است که : "ایران را سه چیز نابود می کند : سیل. زلزله و دروغ" و امروز می بینیم پایه های امت اسلامی ایران بر ستونهای لرزان دروغ بنا شده است. دروغ و دروغ و دروغ. همه به هم دروغ می گویند و اگر دروغ نگویی مانده ای. آنچنان دروغ در این جامعه از بالا و پایین رسوخ کرده است که اگر دروغ نگویی ، بیماری و انگار باید در تمام احادیث و روایات قرآنی و انبیایی دست برد و گفت:"صداقت گناهی کبیره است". جبران خلیل جبران در حکایتی در کتاب "پیامبر و دیوانه" می گوید: در شهری جادوگر در تنها چاه آب شربش اکسیری ریخت که عقل را می زدود. همه از این آب خوردند و دیوانه شدند غیر از شاه و وزیر. کم کم زمزمه در مردم افتاد که این شاه و وزیر لیاقت حکومت بر ما را ندارند چرا که عقلشان را از دست داده اند!! باید آنها را از کار برکنار کرد. وزیر که به فراست دریافت تنگی از آن آب را نوشید و به شاه هم نوشاند. فردای آن روز مردم در تمام شهر جشن گرفته بودند که : شاه و وزیر ما دوباره عقلشان را به دست آورده اند و خدای را شکر کردند. اکنون نیز بیماری دروغ به حدی در جامعه رسوخ کرده که راستگویان بیمار نشان می دهند. چندی پیش رییس سازمان بازرسی کل کشور آقای پور محمدی (وزیر کشور سابق احمدی نژاد) در تلویزیون ملی گفت: مشکل ما این است که دولت دروغ می گوید. میزان تولید فولاد در ایران اگر 230 میلیون تن است (اعداد را یادم نمی آید) دولت اعلام می کند: 365 میلیون تن. و ... . از این روست که امروزه تکذیبیه ها مانند خرزهره همه جا سر برآورده اند و هر مسئولی به راحتی حرفهای گذشته خود را تکذیب می کند. (یادم می آید از تصحیح نوشته های آقای وینستون اسمیت در روزنامه های کشور اوشنیا کتاب 1984 اورول که انگار اخبار هیچگاه نبوده اند...) در هر صورت امروز دروغ توانسته است پایه های کشور ما را و مردم ما را لرزان تر از همیشه کند. هر چقدر هم که ما و مسئولین بگوییم : تعامل بین دولت و دوستی مردم و .. بسیار است باز هم به دروغ دامن زده ایم. ما دروغگو شده ایم چون دروغ های بسیاری شنیده ایم. موسوی در مناظره اش رو به تلویزیون کرد و گفت :" مردم من آمده ام تا این مسئله را که کسی بنشیند و رودرروی مردم چشم در چشم مردم بگوید ماست سیاه است و یا اکنون که روز است شب است مرتفع سازم." (گرچه به این جمله اعتقادی ندارم که او می توانست و می تواند اینکار را بکند چرا که خود در زمانی آغاز گر بسیاری از ... بوده است) . اما این سید هم انگار نمی دانست که ما روزها و سالهاست که چشم در چشم دیگران می دوزیم و دروغ می گوییم... چرا که چشم در چشم ما دوخته اند و دروغ گفته اند... از تبعات چنین جامعه ای این است: روزگاری است که کس را به کسی یاری نیست جزدل آزاری و نیرنگ و ریاکاری نیست هر چه غم بود به دوش دل مردم شد بار گوییا قسمت ما غیر گرانباری نیست ای بسا عامی مستغنی خوش خفته به ناز زان که معیار دگر دانش و بیداری نیست مردم زیر خط فقر به جان آمده اند این دگر صحبت بی دینی و دینداری نیست
|+| نوشته شده توسط آزاد در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت رسانه و جنگ رسانه ای
امروزه می توان گفت که مهمترین جبهه جنگ، جنگ رسانه ای است. دیگر خبری از رودررویی متقابل و گرز و سنان و نیزه و توپ و تانک و تفنگ نیست. خبری از کشته شدن و مجروح شدن. "جنگ رسانه ای یک جنگ تمام عیار است" (از سخنان راست محمود احمدی نژاد در کنگره بین المللی تلویزیون چند روز پیش). و از طرفی چه می کند این رسانه مجازی!! این فضای سایبر! این اینترنت پدرسوخته! (البته از دیدگاه آنها که وجود این فضا به ضررشان است و آرزو می کنند کاش این هم مانند ماهواره و ویدیو و صدها نوع رسانه دیگر کاش ممنوع شده بود). به طرفه العینی این رسانه می تواند هر رسانه دیگری را (خصوصاً از نوع دولتی اش) نقد کند. آنچه که از صدا و سیمای ما پخش می شود بلافاصله توسط کاربران سایبر نقد می شود و این فاصله زمانی آنقدر کوتاه شده و رسانه اینترنتی آنقدر همه گیر، که صدا و سیما را مجبور می کند در کمترین زمان ـ حتی کمتر از یک نیمه روز ـ به تصحیح و یا دفاع از گفته هایش با انواع و اقسام اقدامات سمعی و بصری و اطلاعی بپردازد. نمونه اش را همین روزها در همین استان یزد و توسط خبر پخش شده در اخبار 20:30 شبکه دو و اقدام متقلبانه رئیس سازمان انتقال خون یزد و بازتاب آن در اینترنت و توضیحات خبرنگار یزدی دیدیم. و یا نمونه های دیگری که این روزها بسیارند و از شمار بیرون. در هرصورت می خواستم بگویم آنها که در این فضای مجازی دست به قلم (و یا صفحه کلید) می برند رسالتی متعهدانه و مهم بر عهده دارند. باید به دور از اغراض و باانصاف نوشت چرا که می توان به راحتی آینده و سرنوشت آنهایی را که از روی اغراض و هدف ورزی های ناروا افکار مردم را به بازی می گیرند و واقعیات جامعه را زیر و زبر می کنند و پوستین را وارونه می پوشند از تاریخ بیابند و عبرت بگیرند. |+| نوشته شده توسط آزاد در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت شعری از یک کودک آفریقایی
این هم شعری از یک کودک آفریقایی که نامزد بهترین شعر سال ۲۰۰۸ شده است..
When I born, I black And you white fellow And you calling me colored؟ البته با ترجمه ناتوان بنده این است: هنگامی که بدنیا می آیم سیاهم هنگامی که رشد می کنم سیاهم هنگامی که زیر نور آفتابم سیاهم هنگامی که می ترسم سیاهم هنگامی که مریضم سیاهم و هنگامی که می میرم هنوز سیاهم و تو ای سفیدرو وقتی به دنیا می آیی صورتی هستی وقتی رشد می کنی سفیدی وقتی زیر نور افتابی سرخی وقتی سردت می شود آبی هستی وقتی می ترسی زردی وقتی مریضی سبزی و وقتی می میری قهوه ای. تو مرا رنگین پوست می نامی؟؟
|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت حضور محمود احمدی نژاد در سازمان ملل
حضور رئیس جمهور ایران زمین را در میان روسای جمهور ۱۹۶ کشور جهان می توان برگ زرینی دانست از اقتدار ایران. و این یعنی اقتدار. برای کشوری که داعیه اداره و مدیریت جهان را در سر می پروراند این افتخاری است.
البته اولین سخنران این مراسم اوباما بود که بازهم به انرژی هسته ای ایران تاخت و انگار او و دوستانش (که همانطور که می بینید کم هم نیستند) نمی خواهند باور کنند که ایران به دنبال علم هسته ای است و فن اوری آن. کاملاْ صلح آمیز و بدون هر گونه تنش ... کاش می فهمیدند. |+| نوشته شده توسط آزاد در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت انگار از دست دادنهایمان تمامی ندارد
استاد پرویز مشکاتیان ...... بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد....گریه می کنیم!!! ... و مگر جز گریستن بر روزگار بی وفا کاری از ما بی وفایان ترها بر می آید؟؟ آخ که باشنیدن درگذشت او چه ها بر سرمان گذشت... یاد آستان جانان و دستان وی که موسیقی اش بر صدای استادی چون شجریان پهلو می زد و حتی می چربید لرزه بر دل و دست هر هنردوستی می اندازد... دست و قلم به نوشتن نمی رود... شاید دست و قلم هیچکس نمی رود که در این روزگار ناروا و ناشایست برای هر ایرانی داغ از دست دادن چنین استادی کوهی از دردست که کشیدنش از پیکر نحیفی چون ما بر نمی آید..... استاد ... داغ تو را چون تلخ ترین نوشیدنی ، بر کام خود می ریزیم گرچه داغت تلخ تر است... یادم می آید استاد خروش در وداع استاد عبدا... فرادی نوشت: خدایا اگر کاسنی تلخ است مرگ عبدا... تلختر. حال می گوییم : خدایا اگر کاسنی تلخ است مرگ پرویز مشکاتیان بسیار تلخ تر است... از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار هنر هزاران بیش |+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت |
|






